|
من از طرف یه دوست به یه بازی دعوت شدم.
چشماتو می بندی و
سه کلمه که بیشترین انرژی رو بهت می ده به ترتیب می نویسی.
بعد سه نفر رو به بازی دعوت می کنی.
1- غم
تذکر:
خواهشم از دعوت شدگان به این مسابقه اینه که
یه پست با این عنوان یادداشت کنن.
دعوت شدگان به بازی:
مهدی
جامانده
و
غریبه ای آشنا
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 6:10  توسط حمید و یک دوست
|
به نظرت ماها چقدر در طول روز خدا رو صدا می زنیمو یاد می کنیم ؟ زیاد یا متوسط و یا زبونم لال کم ...... به ولله خیلی هامون حتی یک لحظه هم یادش نمی کنیم....... حالا بیاین یه حساب سر انگشتی بکنیم ببینیم تو 24 ساعت چقدر یادش می کنیم ...... اگه نماز خون باشیمو صبح ها هم برا نماز صبح بیدار شیم با حساب هر رکعت یک دقیقه، در کل 17 دقیقه در کل روز نماز می خونیم یا به قول خودمونی با خدا حرف می زنیم ... حالا اگه یکم لیاقتمون بیشتر باشه و نماز شبم بخونیم ( با احتساب نماز شب که 11 رکعته ) میشه 28 دقیقه ...... دیگه اگه یکم بیشتر لیاقت داشتیمو همتمون بیشتر بود در کل 15 دقیقه هم می زنیم به حساب دعا خوندن ...... حالا اگه چند صفحه ای هم به قرآن نگاه کنیمو فقط همون معنی فارسی شو بخونیم میشه 15 دقیقه ی دیگه .... خب حالا جمع بزنین ....... اون 2دقیقه هم فدای سرتون میشه 1 ساعت ...... حالا ببینم واقعا همه ی ماها یک ساعت به یاد خدا هستیم ؟؟؟؟؟؟؟ خداوندی که میگه در همه حال منو یاد کن ....... در همه حال منو بخون ..... خب حالا این یک ساعت که تو 24 ساعت پخش شده کمه یا خیلی زیاده ؟؟؟؟؟؟ در روز چقدر پای تلوزیونو اینترنتی می شینیم ؟؟؟؟؟؟ چقدر در حال چرخ زدنو اینورو اونور رفتنیم .... هان ؟؟؟؟؟ چقدر تو خونه میشینیمو می گیم حوصلمون سر رفته ؟؟؟؟؟ برید خودتون حساب کنین ...... اگه از این یک ساعت بیشتر شد که خوش به سعادتون ولی اگه نشد وای که ........... که چی ؟؟؟؟ نه بابا نمی خوام اونو بگم ....... می گم وای که باید خیلی بیشتر یادش کنین ......... . . . یه روز به شیخ رجبعلی خیاط گفتن مارو نصیحت کن ... فرمود : خدا را یاد کن .... گفتند باز هم نصیحت کن .... فرمود بیشتر خدارا یاد کن ... گفتند باز محتاج نصیحتیم .... فرمود خدارا در هر کاری یاد کن ..... به زن و شوهر ها بگویید حتی قبل از . . . . هم با بسم الله خدا را یاد کنند...... یاد خدا بیمه کننده ی هر کاریست .......
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:3  توسط حمید و یک دوست
|
همین روزا بود که با خودم خلوت کرده بودم به دنیای اطراف خود می نگریستم و فکر می کردم " ارزش واقعی این دنیا چیه؟" که بعضی آدما حاضرن به خاطر اون حاضرن به نزدیکترین نزدیکانشون نارو بزنن بعضیارو می بینیم تو حرفاشون صحبت از "سالم بودن جوونا" ست و اینکه " چقدر بده که جوونامون به فساد کشیده می شن؟" اما پای عمل ( در جهت کمک نظری و عملی) که میاد، به راحتی آب خوردن دست رد به سینه همین جوونا میزنن با اینکه به همین راحتی آب خوردن میتونن بهشون کمک کنن که جهت کمک و دستگیری به این " بعضیا " رجوع می کنن. جوونا باید دلشون به چی خوش باشه؟
پس بیاییم تا اونجا که میتونیم دست دوروربریامونو بگیریم و اگه نتونستیم حداقل میتونیم که به یادشون باشیم به هم سر بزنیم نشد با تلفن، موبایل، نامه، پست الکترونیکی، SMS و نظایر اون سالی یک مرتبه بهونه پیدا میشه عید تولد جشن عروسی و .....
""""حداقل سالی یه بار هم که شده از همدیگه به بهونه های مختلف یاد کنیم"""" هر کجا هستین سربلند و سلامت و پیروز باشین یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط حمید و یک دوست
|
آرتور اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد او در جواب گفت : در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند.
5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را
در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5
هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا
مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ...
و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم،
هرگز نگفتم خدايا چرا من؟
و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم،
نيز نمي گويم
خدايا چرا من؟
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 20:33  توسط حمید و یک دوست
|
اگه تا روز قيامت
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:26  توسط حمید و یک دوست
|
زندگي را دوست دارم به شرطي كه :
ز= زندان نباشد ن= ندامت نباشد
د= درد نباشد گ= گريه نباشد
ي= يأس نباشد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:17  توسط حمید و یک دوست
|
|
|